بله، این تقدیر خودش تقریباً از شلوارش بیرون پرید تا آن مرد را بمکد. تا جایی که می توانست خود را نگه داشت. اما وقتی آن بلوند به او پیشنهاد داد که او را بفرستد، نتوانست جلوی خودش را بگیرد. و به همین دلیل شفت خود را در دهان او فرو برد، اما فقط برای خیس کردن آن. و سپس احمق او فقط گریه کرد و بیدمشک را درون خود گرفت. لذتی بود که او قبلاً ندیده بود. اما حالا او هم آزاد شده بود!
پسر بالغ نامادری جوان را در آشپزخانه گرفت و البته او را بیرون نداد. او کجا می رفت - آیا او برای تماشای فوتبال در تلویزیون با پدرش می رفت؟ بیدمشک او خیس از میل است. و زبان این سگ به او احساس خوبی می دهد، بسیار شیرین. عوضی نمی تواند جلوی خودش را بگیرد و پاهایش را باز می کند. و اگرچه پدرش حرف پسر را قطع کرد ، اما او به او قول داد که ادامه دهد. داشتن چنین نامادری خونسرد در خانه خوب است.
# بیدمشکش مرتب است، زیباست #